<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[مخروبه]]></title>
		<link>http://makhrobeh.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[هر خرابه خود قصریست یادگار صد خاقان]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[زمزمه ی امروز...]]></title>
					<link>http://makhrobeh.blogsky.com/1387/03/20/post-45/</link>
					<description><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P>گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام <BR>حتی اگر به دیده رویا ببینی ام <BR>من صورتم&nbsp;به صورت شعرم شبیه نیست <BR>بر این گمان مباش که زیبا ببینی ام <BR>شاعر شنیدنی ست... ولی میل،میل توست <BR>&nbsp;آماده ای که بشنوی ام... یا ببینی ام <BR>این واژه ها صراحت تنهایی من است<BR>&nbsp;با این همه مخواه که تنها ببینی ام <BR>&nbsp;مبهوت می شوی اگر از روزن شبی <BR>بی خویش-در سماع غزل ها ببینی ام <BR>&nbsp;یک قطره -و گاه چنان موج می زنم-<BR>در خود، که ناگزیری ،دریا ببینی ام <BR>شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست <BR>&nbsp;اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; محمد علی بهمنی</P>]]></description>
					<pubDate>Mon, 9 Jun 2008 16:17:17 GMT</pubDate>
					<comments>http://makhrobeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=45</comments>
          <guid>http://makhrobeh.blogsky.com/1387/03/20/post-45/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[مشروطه۱]]></title>
					<link>http://makhrobeh.blogsky.com/1387/02/24/post-44/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">رویارویی جامعه ایرانی با مدرنیت و تمدن غربی، تحولات چندی را در دنیای عینی و ذهنی ایشان موجب گشت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN lang=FA dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=ltr></SPAN> </SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=rtl></SPAN>. و به این ترتیب نیروی پر نفوذ سنت مستقر به چالش طلبیده شد.</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=ltr></SPAN><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">تمدن غربی همچون ‌آیینه‌ای عمل می‌کرد تا ما "<B>خویشتن</B>"<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>خود را در آن یابیم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN lang=FA dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=ltr></SPAN> </SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">و بر تواناییها و ضعف خود آگاه گردیم.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">این تصویر از "<B>خود</B>" که در مقابل "<B>دیگری</B>" غربی نمایان شد، بسیار مخدوش و نا امید کننده می نمود.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">ضعف و فتور جامعه ایرانی در مقابل پیشرفتهای روز افزون تمدن غربی در کنار یادکرد گذشته‌ی با شکوه از دست رفته، به دردی جانکاه و تحمل ناکردنی برای انسان ایرانی مبدل گشته بود، که تلاش برای تغییر وضعیت حادث شده و ترمیم و بازسازی این تصویر را اجتناب ناپذیر می نمود.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">تلاشهایی که طیف گسترده‌ای از فهم وهضم تا تسلیم و مقابله را در مقابل این تمدن جدید بر می انگیخت.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">عصر قاجار،سر آغاز آشناییهای روز افزون با مدرنیت غربی بود.رفت و آمدهایی که از دوره صفوی با این کشورها در قالب روابط دیپلماتیک و تجاری صورت می گرفت در این عصر شتاب قابل توجهی به خود گرفت،در این میان کارکنانی از دستگاه دولتی و وابسته‌ی به دربار به واسطه مشاغل دیپلماتیک خود،طی مشاهداتی که از جوامع مختلف پیشرفته غربی داشتند و مقایسه‌ی که با وضعیت جامعه خود انجام می‌دادند، سودای پیشرفت و آبادانی را در سر پرورانده و<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>به آگاهی عمیقتری از جامعه‌ی خود رسیده و در جهت اصلاح برخی از امور بر آمدند.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">گروه اندک روشنفکران نیز با تلاش عملی و فکری خود توانستند در جهت آشنایی ایرانیان با تمدن غربی و همچنین آگاهی آنان نسبت به گذشته پر افتخار خود نقش ویژه‌ای را ایفا کنند.روشنفکرانی که آثار و نوشته های آنان بازتاب دهنده نارضایتی از وضع موجود و تلاشی دردناک در جهت پیشرفت و تمدن ایرانی در مقابل <B>استعمار</B> و <B>استبداد</B> حاکم بود.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">حکومت استبدادی پادشاهان قاجار و عدم توانایی‌شان در اداره جامعه و فشار روز افزونی که در جنبه های مختلف اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بر مردم وارد می شد به همراه عریانی استعمار و ناتوانی در مقابل دست اندازیهای روز افزون آن، روح و روان انسان ایرانی را ‌می‌آزرد و ضرورت <B>تغییر </B>این دستگاه سیاسی را به امری محتوم مبدل می کرد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">تغییری که با اجماع علما و روحانیون،درباریان و اشراف نو خواه و روشنفکران و طبقات مختلف مردم همراه بود.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">رویارویی ایرانیان با دنیای مدرن در خشن ترین شکل ممکن آن یعنی ا<B>ستعما</B>ر انجام پذیرفت.زمانی که ایرانیان به واسطه نبود دانش فنی و نظامی مقهور توپخانه ارتش روس شدند.و طی آن پاره هایی از خاک سرزمین خود را از کف دادند. توجه به جنبه های تکنولوژیک دنیای مدرن برای نظم و انظباط بخشیدن به دستگاه حکومتی و توان مقابله با تهاجم استعماری در سرسلسله مطالبات مصلحان درباری قرار گرفت.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">اعزام تعدادی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN lang=FA dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=ltr></SPAN> </SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>محصل به خارج از کشور برای تحصیل در رشته هایی عمداً فنی و تلاش برای در اختیار گرفتن مستشارانی برای سامان امور نظامی و اقتصادی و ترجمه هایی چند از کتب خارجی تلاشی بود برای دستیابی به جنبه های تکنولوژیک تمدن غربی.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">در کنار توجه<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>به جنبه‌های تکنولوژیک تمدن غربی برخی از روشنفکران ایرانی توجه اذهان را به شالوده های فکری و فلسفی تمدن غربی بر انگیختند و موفقیت دنیای عینی آنها را به دلیل باورهای ذهنی و فلسفی یافتند که از اساس با خرافه گرایی ایرانی اسلامی در تعارض قرار می گیرد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">توجه به این جنبه از دستاوردهای مدرنیت در جهت محدود کردن قدرت استبدادی حاکم چه در وجه سیاسی و چه در وجه مذهبی و تقسیم عادلانه قدرت میان اقشار مختلف لازم و ضروری می نمود.در این رویکرد پیش نیاز پیشرفت و توسعه کشور گسترش جنبه‌های فکری و فلسفی دنیای غرب معرفی می‌شود که در آن <B>سوژه فردی</B> به رسمیت شناخته می‌شود و تحت لوای آن حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی محقق می گردد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">لذا تلاش برای فهم و دریافت این جنبه های فکری و فلسفی و انتقال و انطباق آنها به سنت ایرانی و اسلامی توسط غالب روشنفکران این دوره دنبال می شود . روشنفکرانی که با آگاهی از وضعیت اجتماعی جامعه خود و باورهای قوی دینی مردم این جامعه، بعضاً زبان دینی را در انتقال این مفاهیم فکری و فلسفی بر می گزینند و می کوشند این اصول نو(آزادی،قانون،برابری،پارلمان،حاکمیت ملی و...) را از دل کتاب مقدس و سنت اسلامی بیرون کشند و به نوعی این همانی بپردازند.تلاشی که شائبه عدم درک این مفاهیم را در صورت اصلی خود بر می انگیزد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">&nbsp;</SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">زبان روشنفکری در این دوره به زبان معیار برای سایر گروههای اجتماعی مبدل می گردد و علما و روحانیون نیز به واسطه این نوع نگاه و با این زبان با مظاهر فکری و فلسفی دنیای متمدن رو به رو می شوند.لذا جنبش مشروطیت که تبلور عینی کاربست مفاهیم نو در ایران می باشد در ابتدا<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>نه تنها با مقاومت روحانیون سنت گرا روبه رو نمی شود، بلکه حمایت این قشر از جامعه است که در پیروزی این انقلاب نقش تعیین کننده‌ای را بازی می کند.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>اما روشنفکرانی نیز بودند که بی توجه به نفوذ کلام خود به نزد عامه مردم،سعی در مخالف نشان دادن باورهای دینی با مفاهیم تازه‌ یاب مدرنیت غربی داشته و ستیزی را با این باورها مذهبی و مظاهر عینی آن سامان دادند.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>به واقع <B>ضرورت تغییر</B> است که این دو قشر را در کنار هم می نشاند که این همراهی با دستیابی به هدف مقطعی دستیابی به پارلمان،و روشن شدن آمال وآرزوهای دو طرف در ادامه‌ی کار به نبردی سخت می انجامد که اساس مشروطیت را در معرض نابودی قرار می دهد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">تلاش در جهت دستیابی به هر دو جنبه فن آورانه و دمکراتیک مدرنیت غربی به نیرویی بالقوه برای مقابله با دو مشکله بزرگ استعمار و استبداد<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>برای جامعه ایرانی مبدل گشت.در هم تنیدگی این جنبه ها را می‌توان در خواست روشنفکران این دوره ردیابی کرد.که با شدت و ضعفهای مختلف هر دو جنبه را مطمع نظر قرار داده اند.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoBodyText dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">احیای هویت ملی ایرانی پیش از اسلام نیز به عنصری ایدئولوژیک در نزد برخی از روشنفکران این دوره مبدل گشت که وحدت و همبستگی ملی را می‌توانستند در سایه آن فراهم آورند.،هویتی در دسترس که رنج جستجوی هویتی نو را از میان می برد. <o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">انقلاب مشروطیت که دست آورد فکری و عملی روشنفکران و علما بود با حمایت توده سرخورده ،توانست خواست مفاهیمی همچون، حکومت ملی ،قانون،آزادی،استقلال و... به همراه پیشرفتهای فنی و تکنولوژیک را به خواستی همگانی و مردمی بدل کند و علاج مشکلات و دشواریهای این مرزو بوم در دستیابی به این امور خلاصه گردد.<o:p></o:p></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Tue, 13 May 2008 00:58:39 GMT</pubDate>
					<comments>http://makhrobeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=44</comments>
          <guid>http://makhrobeh.blogsky.com/1387/02/24/post-44/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[مشروطیت]]></title>
					<link>http://makhrobeh.blogsky.com/1387/02/24/post-43/</link>
					<description><![CDATA[<P align=justify>قصدم نوشتن مطالبی چند راجع به انقلاب مشروطیت ایران است.ضرورتش هم در کنار سایر عواملی که به ذهنتان خطور می کند این است که دغدغه‌ی این شبها و روزهای در پیش من است.خیلی هم بی راه نیست!</P>]]></description>
					<pubDate>Tue, 13 May 2008 00:55:27 GMT</pubDate>
					<comments>http://makhrobeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=43</comments>
          <guid>http://makhrobeh.blogsky.com/1387/02/24/post-43/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[سعدی]]></title>
					<link>http://makhrobeh.blogsky.com/1387/02/02/post-42/</link>
					<description><![CDATA[<P>امروز روز بزرگداشت سعدی بود..<BR>این غزل را دوست می دارم مخصوصا با صدای همایون شجریان:</P>
<P>ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا<BR>به وصل خود دوایی کن دل دیوانه‌ی ما را<BR>علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد<BR>مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را<BR>گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان<BR>نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را<BR>چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل<BR>بباید چاره‌ای کردن کنون آن ناشکیبا را<BR>چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری<BR>برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را<BR>مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی<BR>و گرنه بی شما قدری نباشد دین و دنیا را<BR>بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت<BR>که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را</P>]]></description>
					<pubDate>Mon, 21 Apr 2008 01:28:13 GMT</pubDate>
					<comments>http://makhrobeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=42</comments>
          <guid>http://makhrobeh.blogsky.com/1387/02/02/post-42/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[حرف آخر عشق...قیصر]]></title>
					<link>http://makhrobeh.blogsky.com/1386/08/08/post-41/</link>
					<description><![CDATA[<P>معلم "دستور زبان عشق" قیصر امین پور هم رفت!!یادش گرامی...</P>
<P>آواز عاشقانه‌ی ما در گلو شکست<BR>حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست</P>
<P>دیگر دلم هوای سرودن نمی‌کند<BR>تنها بهانه‌ی دل ما در گلو شکست</P>
<P>سربسته ماند بغض گره خورده در دلم<BR>آن گریه‌های عقده‌گشا در گلو شکست</P>
<P>ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد<BR>ای وای، های‌های عزا در گلو شکست</P>
<P>آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود<BR>خوابم پرید و خاطره‌ها در گلو شکست</P>
<P>"بادا" مباد گشت و "مبادا" ‌به باد رفت<BR>"آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شکست</P>
<P>فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند<BR>نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست</P>
<P>تا آمدم که با تو خداحافظی کنم<BR>بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست</P>]]></description>
					<pubDate>Tue, 30 Oct 2007 23:45:07 GMT</pubDate>
					<comments>http://makhrobeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=41</comments>
          <guid>http://makhrobeh.blogsky.com/1386/08/08/post-41/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[ در یک شب تلخ]]></title>
					<link>http://makhrobeh.blogsky.com/1386/07/28/post-40/</link>
					<description><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P>نمی‌دانم آنچه این جغد را به مخروبه خود می‌خواند چه چیز است؟ یا کدام مخاطب است که موجب می‌شود به جستجوی حروف برای خلق واژه,دوباره تق تق این کلیدها به صدا درآید؟<BR>قلم که بر دست می گیری مخاطبی در ذهن داری,مخاطبی که شاید هیچ گاه مخاطبت نباشد! برخی نیز خیال خود را راحت کرده‌اند و جستجوی مخاطب را واگذاشته و می‌گویند برای دلشان می‌نویسند.اما برای دل از دل نوشتن خنده دار نیست؟<BR>این واژه‌های «جفا‌کار»به ما دروغ می‌گویند چرا که حال دل را دل می‌داند و بس!<BR>پس چه بگویم که هر چه هست دروغی است مثل تمام آن راستهایی که باور کردیم.مثل تمام آن واژه‌ها,مثل تمام آن روزها.تلخ است, تلخ, که آنچه راست بود تنها «دروغ »بود.<BR>حرف دیگری نیست,تنها اینکه:<BR>تا جنون فاصله‌ای نیست از این جا که منم!!</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 20 Oct 2007 23:28:46 GMT</pubDate>
					<comments>http://makhrobeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=40</comments>
          <guid>http://makhrobeh.blogsky.com/1386/07/28/post-40/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[یک دیدگاه نه چندان خوشبینانه]]></title>
					<link>http://makhrobeh.blogsky.com/1386/03/09/post-39/</link>
					<description><![CDATA[<P align=justify>هر چه پیشتر می‌روم آنچه بیشتر بر فکر و ذهنم می‌گذرد پوچی و بیهودگی روابط میان آدمها است.افسرده نیستم ،خسته‌ام و می ترسم از آدمها،حرفهاشان ،نگاهشان و حتی یادشان که گاه می سوزاند.<BR>دیگر نمی توانم به پاک نهادی و نیکو سرشتی آدمیزاد معتقد باشم. آنچه من می بینم گرگهایی درنده اند که یکدیگر را پاره می‌کنند و سپس احساسات نوع دوستانه‌شان برای آنچه خود بر جای گذاشته‌اند غلیان می‌کند.<BR>از این روابط مصنوعی از این سلامهای هرزه ،از این علاقمندیهای زبانی و نفرتهای درونی خسته‌ام.کاش می شد به راحتی حرف زد یا کاش می شد اصلآ حرف نزد و بگذاریم نگاهها و رفتارها خود حرف بزنند.برای اینکه حرمت لبخند&nbsp; پاس داشته شود کاش می شد کین و نفرت خود را پشت آن پنهان نکنیم .حتم دارم اینگونه بی اعتمادیی که میان انسانها وجود دارد اندکی تسکین می‌یا‌بد.<BR>کاش می شد همانگونه که می توان ابراز علاقمندی کرد پیش رفت و ابراز نفرت کرد! نفرتی عمیق، از آنها که از دوستی با شما احساس خوشوقتی می‌کنند و در دل بدبختی شما را آرزو می کنند.<BR>روابط سالم میان آدمها تنها در صراحت و روشنی میان طرفین امکان پذیر می شود در غیر این صورت نطفه آن حرفها، آن نگاهها و حتی آن یادهایی که« انسان» را می سوزاند بسته می شود و این آغاز پوچی و بیهودگی است!</P>]]></description>
					<pubDate>Wed, 30 May 2007 10:48:49 GMT</pubDate>
					<comments>http://makhrobeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=39</comments>
          <guid>http://makhrobeh.blogsky.com/1386/03/09/post-39/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[روزها و آرزوها]]></title>
					<link>http://makhrobeh.blogsky.com/1386/02/09/post-38/</link>
					<description><![CDATA[<P align=justify>بیژن مالک <A href="http://bijhan.blogsky.com">روزمرگی</A> و دوست فاضلم من را به تقریر آرزوهایم دعوت کرده؛به آنچه نداشته‌ام ؛حالا هم که آرزو می‌شوند یعنی که باید از سر به در روند. یعنی که آرزو باقی می‌مانند،خیالی و دور از دسترس.پس همان به که بی آرزو باقی بمانیم شاید که روزی برآورده شدند آرزوهای نداشته‌مان.</P>
<P align=justify>اما تنها نوشتن آرزوها یا درست تر ،ننوشتن آرزوها نبود که موجب نو شدن این صفحه شد.آنچه بیشتر مرا به نوشتن وا داشت موافقت و البته اصرار هشتاده و هفت درصدی‌!!مردم فهیم ما به اجرای طرح امنیت اخلاقی جامعه بود. مردمی که از&nbsp; زیادی رفاه اقتصادی و امنیت اجتماعی به تنگ آمده‌اند و حوصله شان سر رفته و حالا ایام فراغت خود را به بررسی معضلات جامعه می‌پردازند و البته آن را یافته‌اند. مردمی که این بار مظهر بی اخلاقی جامعه را رنگ موها و بلندی و کوتاهی تنبانها یافته اند.خواسته‌ای که به یکباره سر سلسله مطالبات مردمی می‌شود و هر که را به آنان بگوید این چه طریق است با چنگ و دندان نشان دادن ساکت می‌کنند .</P>
<P align=justify>این حرفهای منتخب مردم است قبل از انتخابات؛ بخوانید:</P>
<P align=justify>«واقعاً مشکل مردم ما الآن شکل موی بچه‌های ماست؟ بچه‌ها موشان را هر جوری دوست دارند، بگذارند. به من و تو چه ربطی داره؟ من و تو باید به مسایل اساسی کشور برسیم. دولت باید بیاد اقتصاد رو سامان بده، فضای کشور رو آرامش ببخشه. امنیت روانی درست کنه. پشتیبانی کنه از مردم. مردم سلایق گوناگون دارند. سنت‌های مختلف، اقوام مختلف‌، تیپ‌های مختلف. دولت خدمتگزار همه است. چرا مردم رو کوچیک می‌کنید؟ یعنی واقعاً مردم رو این قدر کوچیک می‌کنید که الآن مشکل مهم جوان‌های ما اینه که مدل موشون رو چه جوری بذارند و دولت هم نمی‌ذاره. شأن دولت اینه؟ شأن مردم اینه؟ این واقعاً، این توهین به مردم ماست. چرا مردم رو دست کم می‌گیریم؟ واقعاً این قدر یعنی الآن مشکل کشور ما اینه که مثلاً فلان دختر ما فلان لباس رو پوشید یا الآن مشکل کشور ما اینه؟ یعنی مشکل مردمِ ما اینه؟ » <BR>می‌توانید فایل صوتی حرفها را هم از <A href="http://www.radiozamaneh.org/kalaghestoon/2007/04/post_215.html"><FONT color=#0000ff>اینجا</FONT></A> گوش کنید.</P>
<P align=justify>راست می‌گوید مشکل این نیست. مشکل نوع نگاهی است که به این مردم می‌شود. مشکل تلقی ما از سیاست است که آن را بی اخلاق‌ترین چیزها یافته‌ایم و چون در مصدر اموریم سیاست است که ما را به هر بی اخلاقی وامی‌دارد.باور کنید سیاست هم اخلاق خاص خود را دارد سیاست هم دروغ و ریا و شیادی را بر نمی‌تابد.<BR>سیاست فریب مردمان نیست .</P>
<P align=justify>&nbsp;پ.ن: چند ماه پیش بود که گرانی گوجه فرنگی تیتر یک معضلات جامعه بود و اینک ارزانی آن به طوری که از ارزانی بیش از حد کشاورزان به چیدن آن از بوته رغبت نمی‌کنند. به واقع می بایست معضل این مردم را&nbsp; بحران گوجه فرنگی دانست یا کوتاهی و بلندی موها!!<BR></P>]]></description>
					<pubDate>Sun, 29 Apr 2007 14:31:31 GMT</pubDate>
					<comments>http://makhrobeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=38</comments>
          <guid>http://makhrobeh.blogsky.com/1386/02/09/post-38/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[تحفه تعطیلات]]></title>
					<link>http://makhrobeh.blogsky.com/1386/01/11/post-37/</link>
					<description><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P>تصور نمی کردم که نوشتن، هنگا‌می که می‌خواهی بنویسی تا به این حد دشوار باشد. دشوار تر اینکه نوشتن، حوصله و فراغتی می‌خواهد که این روزها ندارم.<BR>کم نیستند مسائل در اطراف که بازار نوشتن را داغ می کنند خاصه برای ما که سیاست خوانیم . از قطعنامه‌های پی در پی شورای امنیت گرفته تا دسته‌گلهای دولت فخیمه. اما کمتر رغبتی دارم در مورد مسائل سیاسی روز مطلبی بنویسم یا حرفی بزنم. نه اینکه از این وضع خوشحال باشم زیرا اقتضای آنچه می کنم سکوت یا انفعال نیست.<BR>اما به هر روی خواندن رمانی بلند از نویسنده‌ای بلند آوازه « پرویی» چنان به وجدم آورد که حیفم آمد در این مورد لا‌اقل سکوت پیشه کنم.توفیقی اجباری که تعطیلات را به خواندنش سر کردم. <BR>«جنگ آخر زمان »رمانی از ماریو بارگاس یوسا .<BR>عشق،نفرت،جنگ،تعصب،مذهب و سیاست مضامین اصلی این رمان می باشند که هر یک از این مضامین فراتر از کلیشه‌های روزمره انسان را غرق تفکر می‌کنند. اشاره هایی در این رمان وجود داشت که گاه گمان می‌بردم که حوادث اتفاق افتاده در آن نه در برزیل بلکه در مملکت گل و بلبل خودمان جریان دارد.<BR>من اصلآ قصه گوی خوبی نیستم؛ فرصتی شد کتاب را بخوانید. قسمتی از این کتاب را اینجا می‌آورم:</P>
<P>نفرت مثل هوس عقل را از کار می اندازد و آدم را بدل به موجودی سرا‌پا غریزه می‌کند. یعنی قرار بود او به خاطر چیز ابلهانه‌ای مثل فلانِ زن بمیرد؟ باز شروع کرد به اداهای دوستانه و حالتی لابه‌گر و ترسان به خود گرفت.در همین حال فاصله را برآورد کرد و چوبدستی را محکم بر او کوفت، مرد بَلد بر زمین افتاد .شنید که ژورما جیغ می‌زند، اما تا زن خود را به او برساند، دو ضربه دیگر بر فرق روفینو کوبیده بود ؛ مرد بَلد گیج و منگ کارد را از دست رها کرد و «گال»آن را برداشت،<BR>&nbsp;ژورما را به کناری راند و با تکان دست به او فهماند که قصد کشتن روفینو را ندارد.<BR>&nbsp;آنگاه سرا پا خشم با مشتهایی که به سوی مرد افتاده تکان می‌داد به غرش درآمد:« مردکه کور خود‌خواه ،نکبت خائن به طبقه خودت، این چشمهات بالاتر از دنیای حقیر غرور و کله شقی‌ات را نمی‌بیند؟شرف آدم نه توی صورتش است نه لای پای زنش، مردکه احمق، هزار هزار آدم بی گناه توی کانودوس هست.مسئله سرنوشت برادرهای توست این را نمی‌فهمی؟حرامزاده خود خواه کله خر، دشمن تو من نیستم آنهایی هستند که دارند شیپور می زنند. می شنوی؟اینها مهم تر از آب من و فلانِ زن توست که شرف را مثل بورژواهای احمق گذاشته‌ای توی آن»<BR>روفینو که به خود آمده بود سری تکان داد .<BR>&nbsp;گال پیش از آنکه گام بردارد بر سر ژورما داد زد که «تو بهش بفهمان»<BR>زن چنان به او خیره شده بود که گفتی دیوانه‌ای است یا آدمی که هرگز پیش از او ندیده. بار دیگر آن احساس در او جان گرفت که همه چیز پوچ و غیر واقعی است</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 31 Mar 2007 12:22:53 GMT</pubDate>
					<comments>http://makhrobeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=37</comments>
          <guid>http://makhrobeh.blogsky.com/1386/01/11/post-37/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://makhrobeh.blogsky.com/1385/12/16/post-36/</link>
					<description><![CDATA[<P>گفتم چشمم ، گفت: به راهش می دار <BR>گفتم جگرم ، گفت: پر آهش می دار <BR>گفتم که دلم ، گفت: چه داری در دل<BR>گفتم غم تو ، گفت: نگاهش می دار</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; «ابوسعید»</P>]]></description>
					<pubDate>Wed, 7 Mar 2007 09:52:20 GMT</pubDate>
					<comments>http://makhrobeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=36</comments>
          <guid>http://makhrobeh.blogsky.com/1385/12/16/post-36/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
