در یک شب تلخ

 

نمی‌دانم آنچه این جغد را به مخروبه خود می‌خواند چه چیز است؟ یا کدام مخاطب است که موجب می‌شود به جستجوی حروف برای خلق واژه,دوباره تق تق این کلیدها به صدا درآید؟
قلم که بر دست می گیری مخاطبی در ذهن داری,مخاطبی که شاید هیچ گاه مخاطبت نباشد! برخی نیز خیال خود را راحت کرده‌اند و جستجوی مخاطب را واگذاشته و می‌گویند برای دلشان می‌نویسند.اما برای دل از دل نوشتن خنده دار نیست؟
این واژه‌های «جفا‌کار»به ما دروغ می‌گویند چرا که حال دل را دل می‌داند و بس!
پس چه بگویم که هر چه هست دروغی است مثل تمام آن راستهایی که باور کردیم.مثل تمام آن واژه‌ها,مثل تمام آن روزها.تلخ است, تلخ, که آنچه راست بود تنها «دروغ »بود.
حرف دیگری نیست,تنها اینکه:
تا جنون فاصله‌ای نیست از این جا که منم!!