نو شدن، تازه شدن دلیل می خواهد، مثل نوشتن شاید اگر روزی قرار بر این شد که در این مملکت جان انسانها ذره ای ارزش پیدا کند، حرمتها حفظ شود، یا بلای آسمانی فرو نیاید،روزنامه ای بسته نشود و بیگناهی در بند نباشد !این مخروبه را مخروبه کنیم و برویم پی کارمان. اما حالا که در این سکون و سکوت که گویا قرار نیست اتفاقی خاص بیفتد یا اینکه می افتد و از بابت مکرر بودنش در برابرش واکنشی نشان نمی دهیم و در این وانفسایی که آب هم از آب تکان نمی خورد و زندگی همچنان به همان سیاقی که بیست و پنج سال گذشته در جریان بوده می گذرد، بارش اولین برف پائیزی آن هم در قامت برفی زمستانی بهترین دلیل می شود برای نوشتن ، برای تازه شدن برفی نو که دانه هایش خاطراتی کهنه است که آوار می شود بر سقف خانه! یادش بخیر برف، یادش بخیر سرما ، یادش بخیر پاروی سنگین چوبی، یادش بخیر پشت بام همسایه!! یاد شعر شاملو می افتم اما از بابت اینکه این برف نو است یا کهنه ؟ در می مانم برف نو ،برف نو، سلام، سلام بنشین خوش نشسته ای بر بام پاکی آوردی ای امید سپید همه آلودگی است این ایام همه آلودگی است این ایام همه آلودگی است این ایام. |