رویارویی جامعه ایرانی با مدرنیت و تمدن غربی، تحولات چندی را در دنیای عینی و ذهنی ایشان موجب گشت . و به این ترتیب نیروی پر نفوذ سنت مستقر به چالش طلبیده شد.
تمدن غربی همچون آیینهای عمل میکرد تا ما "خویشتن" خود را در آن یابیم و بر تواناییها و ضعف خود آگاه گردیم.
این تصویر از "خود" که در مقابل "دیگری" غربی نمایان شد، بسیار مخدوش و نا امید کننده می نمود.
ضعف و فتور جامعه ایرانی در مقابل پیشرفتهای روز افزون تمدن غربی در کنار یادکرد گذشتهی با شکوه از دست رفته، به دردی جانکاه و تحمل ناکردنی برای انسان ایرانی مبدل گشته بود، که تلاش برای تغییر وضعیت حادث شده و ترمیم و بازسازی این تصویر را اجتناب ناپذیر می نمود.
تلاشهایی که طیف گستردهای از فهم وهضم تا تسلیم و مقابله را در مقابل این تمدن جدید بر می انگیخت.
عصر قاجار،سر آغاز آشناییهای روز افزون با مدرنیت غربی بود.رفت و آمدهایی که از دوره صفوی با این کشورها در قالب روابط دیپلماتیک و تجاری صورت می گرفت در این عصر شتاب قابل توجهی به خود گرفت،در این میان کارکنانی از دستگاه دولتی و وابستهی به دربار به واسطه مشاغل دیپلماتیک خود،طی مشاهداتی که از جوامع مختلف پیشرفته غربی داشتند و مقایسهی که با وضعیت جامعه خود انجام میدادند، سودای پیشرفت و آبادانی را در سر پرورانده و به آگاهی عمیقتری از جامعهی خود رسیده و در جهت اصلاح برخی از امور بر آمدند.
گروه اندک روشنفکران نیز با تلاش عملی و فکری خود توانستند در جهت آشنایی ایرانیان با تمدن غربی و همچنین آگاهی آنان نسبت به گذشته پر افتخار خود نقش ویژهای را ایفا کنند.روشنفکرانی که آثار و نوشته های آنان بازتاب دهنده نارضایتی از وضع موجود و تلاشی دردناک در جهت پیشرفت و تمدن ایرانی در مقابل استعمار و استبداد حاکم بود.
حکومت استبدادی پادشاهان قاجار و عدم تواناییشان در اداره جامعه و فشار روز افزونی که در جنبه های مختلف اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بر مردم وارد می شد به همراه عریانی استعمار و ناتوانی در مقابل دست اندازیهای روز افزون آن، روح و روان انسان ایرانی را میآزرد و ضرورت تغییر این دستگاه سیاسی را به امری محتوم مبدل می کرد.
تغییری که با اجماع علما و روحانیون،درباریان و اشراف نو خواه و روشنفکران و طبقات مختلف مردم همراه بود.
رویارویی ایرانیان با دنیای مدرن در خشن ترین شکل ممکن آن یعنی استعمار انجام پذیرفت.زمانی که ایرانیان به واسطه نبود دانش فنی و نظامی مقهور توپخانه ارتش روس شدند.و طی آن پاره هایی از خاک سرزمین خود را از کف دادند. توجه به جنبه های تکنولوژیک دنیای مدرن برای نظم و انظباط بخشیدن به دستگاه حکومتی و توان مقابله با تهاجم استعماری در سرسلسله مطالبات مصلحان درباری قرار گرفت.
اعزام تعدادی محصل به خارج از کشور برای تحصیل در رشته هایی عمداً فنی و تلاش برای در اختیار گرفتن مستشارانی برای سامان امور نظامی و اقتصادی و ترجمه هایی چند از کتب خارجی تلاشی بود برای دستیابی به جنبه های تکنولوژیک تمدن غربی.
در کنار توجه به جنبههای تکنولوژیک تمدن غربی برخی از روشنفکران ایرانی توجه اذهان را به شالوده های فکری و فلسفی تمدن غربی بر انگیختند و موفقیت دنیای عینی آنها را به دلیل باورهای ذهنی و فلسفی یافتند که از اساس با خرافه گرایی ایرانی اسلامی در تعارض قرار می گیرد.
توجه به این جنبه از دستاوردهای مدرنیت در جهت محدود کردن قدرت استبدادی حاکم چه در وجه سیاسی و چه در وجه مذهبی و تقسیم عادلانه قدرت میان اقشار مختلف لازم و ضروری می نمود.در این رویکرد پیش نیاز پیشرفت و توسعه کشور گسترش جنبههای فکری و فلسفی دنیای غرب معرفی میشود که در آن سوژه فردی به رسمیت شناخته میشود و تحت لوای آن حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی محقق می گردد.
لذا تلاش برای فهم و دریافت این جنبه های فکری و فلسفی و انتقال و انطباق آنها به سنت ایرانی و اسلامی توسط غالب روشنفکران این دوره دنبال می شود . روشنفکرانی که با آگاهی از وضعیت اجتماعی جامعه خود و باورهای قوی دینی مردم این جامعه، بعضاً زبان دینی را در انتقال این مفاهیم فکری و فلسفی بر می گزینند و می کوشند این اصول نو(آزادی،قانون،برابری،پارلمان،حاکمیت ملی و...) را از دل کتاب مقدس و سنت اسلامی بیرون کشند و به نوعی این همانی بپردازند.تلاشی که شائبه عدم درک این مفاهیم را در صورت اصلی خود بر می انگیزد.
زبان روشنفکری در این دوره به زبان معیار برای سایر گروههای اجتماعی مبدل می گردد و علما و روحانیون نیز به واسطه این نوع نگاه و با این زبان با مظاهر فکری و فلسفی دنیای متمدن رو به رو می شوند.لذا جنبش مشروطیت که تبلور عینی کاربست مفاهیم نو در ایران می باشد در ابتدا نه تنها با مقاومت روحانیون سنت گرا روبه رو نمی شود، بلکه حمایت این قشر از جامعه است که در پیروزی این انقلاب نقش تعیین کنندهای را بازی می کند.
اما روشنفکرانی نیز بودند که بی توجه به نفوذ کلام خود به نزد عامه مردم،سعی در مخالف نشان دادن باورهای دینی با مفاهیم تازه یاب مدرنیت غربی داشته و ستیزی را با این باورها مذهبی و مظاهر عینی آن سامان دادند.
به واقع ضرورت تغییر است که این دو قشر را در کنار هم می نشاند که این همراهی با دستیابی به هدف مقطعی دستیابی به پارلمان،و روشن شدن آمال وآرزوهای دو طرف در ادامهی کار به نبردی سخت می انجامد که اساس مشروطیت را در معرض نابودی قرار می دهد.
تلاش در جهت دستیابی به هر دو جنبه فن آورانه و دمکراتیک مدرنیت غربی به نیرویی بالقوه برای مقابله با دو مشکله بزرگ استعمار و استبداد برای جامعه ایرانی مبدل گشت.در هم تنیدگی این جنبه ها را میتوان در خواست روشنفکران این دوره ردیابی کرد.که با شدت و ضعفهای مختلف هر دو جنبه را مطمع نظر قرار داده اند.
احیای هویت ملی ایرانی پیش از اسلام نیز به عنصری ایدئولوژیک در نزد برخی از روشنفکران این دوره مبدل گشت که وحدت و همبستگی ملی را میتوانستند در سایه آن فراهم آورند.،هویتی در دسترس که رنج جستجوی هویتی نو را از میان می برد.
انقلاب مشروطیت که دست آورد فکری و عملی روشنفکران و علما بود با حمایت توده سرخورده ،توانست خواست مفاهیمی همچون، حکومت ملی ،قانون،آزادی،استقلال و... به همراه پیشرفتهای فنی و تکنولوژیک را به خواستی همگانی و مردمی بدل کند و علاج مشکلات و دشواریهای این مرزو بوم در دستیابی به این امور خلاصه گردد. |