مخروبه
  
 هر خرابه خود قصریست یادگار صد خاقان
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
 
چهارشنبه 9 خرداد ماه سال 1386
یک دیدگاه نه چندان خوشبینانه

هر چه پیشتر می‌روم آنچه بیشتر بر فکر و ذهنم می‌گذرد پوچی و بیهودگی روابط میان آدمها است.افسرده نیستم ،خسته‌ام و می ترسم از آدمها،حرفهاشان ،نگاهشان و حتی یادشان که گاه می سوزاند.
دیگر نمی توانم به پاک نهادی و نیکو سرشتی آدمیزاد معتقد باشم. آنچه من می بینم گرگهایی درنده اند که یکدیگر را پاره می‌کنند و سپس احساسات نوع دوستانه‌شان برای آنچه خود بر جای گذاشته‌اند غلیان می‌کند.
از این روابط مصنوعی از این سلامهای هرزه ،از این علاقمندیهای زبانی و نفرتهای درونی خسته‌ام.کاش می شد به راحتی حرف زد یا کاش می شد اصلآ حرف نزد و بگذاریم نگاهها و رفتارها خود حرف بزنند.برای اینکه حرمت لبخند  پاس داشته شود کاش می شد کین و نفرت خود را پشت آن پنهان نکنیم .حتم دارم اینگونه بی اعتمادیی که میان انسانها وجود دارد اندکی تسکین می‌یا‌بد.
کاش می شد همانگونه که می توان ابراز علاقمندی کرد پیش رفت و ابراز نفرت کرد! نفرتی عمیق، از آنها که از دوستی با شما احساس خوشوقتی می‌کنند و در دل بدبختی شما را آرزو می کنند.
روابط سالم میان آدمها تنها در صراحت و روشنی میان طرفین امکان پذیر می شود در غیر این صورت نطفه آن حرفها، آن نگاهها و حتی آن یادهایی که« انسان» را می سوزاند بسته می شود و این آغاز پوچی و بیهودگی است!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 9754


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
Site Meter