| |
| یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385 |
| این نوشته عنوان ندارد |
به آرامی از پله ها بالا رفت، بی سرو صدا،خانهاش در سومین طبقه ساختمانی قدیمی بود،ساختمانی با دیوارهایی سراسر سیاه. وارد که شد لباسهایش را در آورد، شلوار تازهای پوشید،روی تختی که کنار پنجره بود دراز کشید،جایی که مشرف به خیابان و خانهای در روبه رو بود. پردهها را به آرامی کنار زد،به بیرون خیره شد، در خانه روبه رو مردی قوی هیکل با زنی لاغر اندام مشغول صحیت بود، ساعتی گذشت، هوا کم کم تاریک می شد همچنان بیرون را می پایید، مرد چاقویی بلند از زیر پالتوی بلندش بیرون آورد، سه ضربه بر اندام نحیف زن وارد کرد و او را درون کیسه سیاه بزرگی کرد و با خود به بیرون برد. هوا کاملآ تاریک شده بود و مرد آرام به روی تخت خوابش برده بود! |
|