مخروبه
  
 هر خرابه خود قصریست یادگار صد خاقان
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
 
یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385
این نوشته عنوان ندارد
به آرامی از پله ها بالا رفت، بی سرو صدا،خانه‌اش در سومین طبقه ساختمانی قدیمی بود،ساختمانی با دیوارهایی سراسر سیاه. وارد که شد لباسهایش را در آورد، شلوار تازه‌ای پوشید،روی تختی که کنار پنجره بود دراز کشید،جایی که مشرف به خیابان و خانه‌‌ای در روبه رو بود.
پرده‌ها را به آرامی کنار زد،به بیرون خیره شد، در خانه روبه رو مردی قوی هیکل با زنی لاغر اندام مشغول صحیت بود، ساعتی گذشت، هوا کم کم تاریک می شد همچنان بیرون را می پایید، مرد چاقویی بلند از زیر پالتوی بلندش بیرون آورد، سه ضربه بر اندام نحیف زن وارد کرد و او را درون کیسه سیاه بزرگی کرد و با خود به بیرون برد.
هوا کاملآ تاریک شده بود و مرد آرام به روی تخت خوابش برده بود!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 9761


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
Site Meter