مخروبه
  
 هر خرابه خود قصریست یادگار صد خاقان
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
 
پنجشنبه 19 بهمن ماه سال 1385
دیدن
: دوباره که شمائید،این بار چی شده؟
: انگار که این شیشه ها کمتر از چشم های ما تاب دیدن دارند؛ حق دارند دیدن آغاز شکستن است،اینکه ببینی که نمی توانی، شکستنی تر است از آنکه نتوانی ببینی.
: پس درد ندیدن نیست؛ نتوانستن است؟
: این که نتوانی چشم‌هایش را ببینی که دارند تو را می‌بینند یا نتوانی بفهمی‌شان چه فرق می‌کند که ببینی یا نبینی.
: اگر فرق نمی کند پس اینجا چکار داری؟
: تا وقتی که می‌بینی،نمی‌توانی ببینی‌اش وقتی نمی‌بینی‌ ،می‌بینی‌اش.
: چی داری می گی؟
: تو را می گویم تنها وقتی که این شیشه‌ها شکسته‌اند به سراغت می‌آیم که نمی‌بینمت آنها را عوض که می‌کنی می‌بینم که نمی‌توانم ببینمت چون نمی‌بینی‌ام آن وقت است که مثل شیشه ها می شکنی!
: فردا غروب حاضر می‌شود در ضمن توی این ساختمون روانپزشک هم هست!!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 9753


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
Site Meter