| |
| یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385 |
| این نوشته عنوان ندارد |
به آرامی از پله ها بالا رفت، بی سرو صدا،خانهاش در سومین طبقه ساختمانی قدیمی بود،ساختمانی با دیوارهایی سراسر سیاه. وارد که شد لباسهایش را در آورد، شلوار تازهای پوشید،روی تختی که کنار پنجره بود دراز کشید،جایی که مشرف به خیابان و خانهای در روبه رو بود. پردهها را به آرامی کنار زد،به بیرون خیره شد، در خانه روبه رو مردی قوی هیکل با زنی لاغر اندام مشغول صحیت بود، ساعتی گذشت، هوا کم کم تاریک می شد همچنان بیرون را می پایید، مرد چاقویی بلند از زیر پالتوی بلندش بیرون آورد، سه ضربه بر اندام نحیف زن وارد کرد و او را درون کیسه سیاه بزرگی کرد و با خود به بیرون برد. هوا کاملآ تاریک شده بود و مرد آرام به روی تخت خوابش برده بود! |
|
| |
| سه شنبه 24 بهمن ماه سال 1385 |
|
پیام اخلاقی امروز: در این روزها که گرفتگی و عبوس بودن مرسوم است.باید قدر لحظه های شیرین را دانست. همین و بس!
|
|
| |
| پنجشنبه 19 بهمن ماه سال 1385 |
| دیدن |
: دوباره که شمائید،این بار چی شده؟ : انگار که این شیشه ها کمتر از چشم های ما تاب دیدن دارند؛ حق دارند دیدن آغاز شکستن است،اینکه ببینی که نمی توانی، شکستنی تر است از آنکه نتوانی ببینی. : پس درد ندیدن نیست؛ نتوانستن است؟ : این که نتوانی چشمهایش را ببینی که دارند تو را میبینند یا نتوانی بفهمیشان چه فرق میکند که ببینی یا نبینی. : اگر فرق نمی کند پس اینجا چکار داری؟ : تا وقتی که میبینی،نمیتوانی ببینیاش وقتی نمیبینی ،میبینیاش. : چی داری می گی؟ : تو را می گویم تنها وقتی که این شیشهها شکستهاند به سراغت میآیم که نمیبینمت آنها را عوض که میکنی میبینم که نمیتوانم ببینمت چون نمیبینیام آن وقت است که مثل شیشه ها می شکنی! : فردا غروب حاضر میشود در ضمن توی این ساختمون روانپزشک هم هست!! |
|
| |
| جمعه 13 بهمن ماه سال 1385 |
| تاریخ ما |
این روزها که برنامه های فاخر صداوسیما را تماشا کنید، بیشتر از هر چیز با تحلیلهای بند تنبانی کارشناسانی مواجه می شوید که گویی در ماراتنی شرکت کرده اند تا هر که بیشتر مصیبت و نکبت بر رژیم پهلوی بار کرد ، برنده باشد و نان بیشتری به کف آرد! چنان تاریخی را از این خاندان تصویر و تحریف می کنند که انگار تمام مشکلات تاریخی و غیر تاریخی ای که این کشور داشته و نداشته به گردن این پدر و پسر بوده است و شان سلطنت آن دو را همپایه هجوم مغول به ایران تنزل می دهند. هر آنچه انجام می شده و نمی شده ،همه اش خواست اربابانشان بوده است و آن چه که در میان نبوده اراده و علاقه و وطن پرستی است. از فقر و فلاکت مردم که می گویند؛تو گویی که فقر بلایی بوده که تنها در این دوره از آسمان بر زمین ایران فرود آمده و دلیلش هم که البته کاخ نشینی شان بوده. از دین و مذهب که نگو، دشمنان قصم خورده اسلام و پیامبر بوده اند و اصلآ شاهی می کردند که دین را بمیرانند. این تاریخ نویسی بی شرمانه تا حدی متاثر از تلاش حکومت برای مشروعیت بخشی به عملکردش می باشد. مشروعیتی که نه از رشد و توسعه و رفاه و انسجام داخلی و بیرونی بر می آید بلکه در تقابل با غرب تعریف می شود. شاید به واقع غیر قابل تصور باشد که روزی شاهد سازگاری این حکومت با دنیای غرب باشیم برای اینکه کار سختی باید باشد که تمام مصائب و مشکلات را به پای موریتانی و نپال و سریلانکا نوشت! از طرف دیگر آنچه در این تاریخ نویسی تاثیر فراوانی داشته ، نفوذ ادبیات چپ مارکسیستی است که سراسر تاریخ معاصر را در نوردیده و حتی مذهبیون برای تفسیر و تحلیل تاریخ به بر ساخته های آنان نظر دارند. |
|
| |
| دوشنبه 9 بهمن ماه سال 1385 |
| نشست قصر دشت |
در این اندیشه بودم که در مورد مطلب جنجال بر انگیز بیژن چیزی بنویسم که شادی شبانه دوستان ما در نشست غیر منتظره قصر دشت به اتاق روی بام ما هم کشیده شد و تجسم شکلکهای با مزه دودی،«همان گوژپشت خودمان»، که در این حلقه بعد از خوردن شام از خود بروز داده است موجبات ابتهاج و انبساط خاطر ما را نیز فراهم آورد و در اندیشه مسائل مطرح شده و دلایل پرداختن به این مسائل در این نشست فرو برد. مسائلی به غایت فرهنگی، از جمله صحبت از فیلمهای مهرجویی و بحث از انتخابات و انتقاد از بهزاد.ن و کامنت گذاشتنهای پی در پی که در داستانک به آنها اشاره شد تا بررسی مسائلی که قاعدتآ می بایست در این شب از آنها ذکری به میان آمده باشد، همچون جشنواره فیلم فجر و بررسی آخرین مقاله پروفسور رورتی و وضعیت دخترک کبریت فروش. پس از تحلیل موضوعات مطرح شده در این شادی شبانه به نتایج به زعم بیژن وحشتناکی رسیدم و آن اینکه فرهنگ کیلویی چند؟ آگر شامی در این میانه نمی بود از شکلکهای مضحک و البته هنر مندانه دودی هم خبری نبود و بحث از هنر کار را به مهرجویی نمی کشاند و گزافه گویی در مورد هامون مهرجویی به طرز حیرت آوری بحث را به انتخابات نمی کشاند و بحث از انتخابات هم بدون انتقاد از عملکرد بهزاد.ن که اصلآ معنایی ندارد! این بود که در این شبهای عزیز بسیار برای جناب مارکس فاتحه فرستادم و برای او و پدرش طلب آمرزش کردم . البته به سختی می توان ذکر خیر حضرت تدین که در این مجالس شبانه جایگاهی ویژه دارد و همچنین تشکیک در شان نزول ما را بر طبق این نظر تحلیل کرد. جون دوستان چه سیر باشند و چه گرسنه به آن می پردازند و آن را علاجی نیست. شامتان برقرار ،شادیتان پایدار |
|
| |
| پنجشنبه 5 بهمن ماه سال 1385 |
| عشق |
| این روزها عشق را هم با ترازوهای دیجیتال قپان می کنند! |
|