مخروبه
  
 هر خرابه خود قصریست یادگار صد خاقان
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
 
دوشنبه 29 آبان ماه سال 1385

نو شدن، تازه شدن دلیل می خواهد، مثل نوشتن
شاید اگر روزی قرار بر این شد که در این مملکت جان انسانها ذره ای ارزش پیدا کند، حرمتها حفظ شود، یا بلای آسمانی فرو نیاید،روزنامه ای بسته نشود و بیگناهی در بند نباشد !این مخروبه را مخروبه کنیم و برویم پی کارمان.
اما حالا که در این سکون و سکوت که گویا قرار نیست اتفاقی خاص بیفتد یا اینکه می افتد و از بابت مکرر بودنش در برابرش واکنشی نشان نمی دهیم و در این وانفسایی که آب هم از آب تکان نمی خورد و زندگی همچنان به همان سیاقی که بیست و پنج سال گذشته در جریان بوده می گذرد، بارش اولین برف پائیزی آن هم در قامت برفی زمستانی بهترین دلیل می شود برای نوشتن ، برای تازه شدن
برفی نو که دانه هایش خاطراتی کهنه است که آوار می شود بر سقف خانه!
یادش بخیر برف، یادش بخیر سرما ، یادش بخیر پاروی سنگین چوبی، یادش بخیر پشت بام همسایه!!
یاد شعر شاملو می افتم اما از بابت اینکه این برف نو است یا کهنه ؟ در می مانم
برف نو ،برف نو، سلام، سلام
بنشین خوش نشسته ای بر بام
پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی است این ایام
همه آلودگی است این ایام
همه آلودگی است این ایام.


 
جمعه 26 آبان ماه سال 1385
آن نفسی که با خودی یار چو خار آیدت
و آن نفسی که بی‌خودی یار چه کار آیدت
آن نفسی که با خودی خود تو شکار پشه‌ای
و آن نفسی که بی خودی پیل شکار آیدت
آن نفسی که با خودی بسته ابر غصه‌ای
و آن نفسی که بی خودی مه به کنار آیدت
آن نفسی که با خودی یار کناره می کند
و آن نفسی که بی خودی باده یار آیدت
آن نفسی که با خودی همچو خزان فسرده‌ای
و آن نفسی که بی خودی دی چو بهار آیدت
جمله بی قراریت از طلب قرار توست
طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت
جمله ناگوارشت از طلب گوارش است
ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت
جمله بی مرادیت از طلب مراد توست
ورنه همه مرادها همچو نثار آیدت
عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی
تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت
خسرو شرق شمس دین از تبریز چون رسد
از مه از ستاره ها ولله عار آیدت

 
جمعه 26 آبان ماه سال 1385
پرویز شاپور

مدتی در این فکر بودم که در مورد کاریکلماتورهای پرویز شاپور، این موجود ترکه ای پشمالو چیزی بنویسم. اما هیچ گاه فرصتی حاصل نشد.امروز هم به کوتاهی می خواهم در اینجا برخی از این جمله های زیبا را بیاورم ،جمله هایی که برخی از آنان خود می تواند جوهر شعری ناب شود و بسیاری نیز طنز فاخر او را بر ما می نمایاند. شاید این مجال یادی هم از یار همیشگی این موجود نازنین عمران صلاحی باشد. یادشان بخیر!


برای اینکه کسی در کارم دخالت نکند مدتی است که اصولا کاری انجام نمی دهم.
فلسفه به وجود آمدن شب فقط برای این است که ما بتوانیم روزها را شماره کنیم .
اگر فیل جزو پرندگان بود سیم تلگراف و تلفن سالم پیدا نمی شد.
برای اینکه از مخارج خود کشی شانه خالی کنم زندگی میکنم.
وقتی آب می نوشم داخل قفسه سینه ام رنگین کمان تشکیل می شود .
وجود جسم برای این است که مگس روی سر و کله روح آدم ننشیند .
برای اینکه از گرسنگی تلف نشوم با هفت تیر به عمرم خاتمه دادم .
از عزرائیل تقاضا نمودم خارج از نوبت به زتدگی ام خاتمه دهد.
شب ، زنی است که صورت ماهش را از چادر سیاه بیرون گذاشته است .
میکرب با تیم آزمایشگاه عکس یادگاری گرفت.
عزرائیل تاریخ فوت کسی که خود کشی می کند را نمی داند.
وقتی سن بالا می رود ، زندگی پایین می آید.
پوست موز قطار را از خط خارج کرد .
سایه ام حوصله ندارد مرا دنبال کند .
زندگی مرا به مرگ نزدیک می کند .
لیوان خالی لبریز از آب تشنه است .
عمر نگاهم صرف پیدا کردن چشمت شد.
زندگی یک عمر موجودات را از مرگ می ترساند.
قاه قاه خنده ام نمی گذارد حق حق گریه ام را بشنوی.
به نگاهم خوش آمدی.
نطفه خداحافظی در سلام بسته می شود


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 9771


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
Site Meter