| |
| شنبه 27 خرداد ماه سال 1385 |
| مخروبه |
مخروبه, مکانی از جنس تنهایی و جایی به تنهایی مکانی متروک. قاب عکسی از روزهای دور , بر دیوارهای صبور, روزهایی که یاد آورد بهار است و آبادی با غرور. حکایت چرخش دیالکتیک وار بهوشی و بیهوشی, عقل و عشق و خرابی و آبادی انسان . جایی برای زندگی های گرد و خاک گرفته , بیغوله ای برای ساختن بزرگترین نوستالژیهاو شاید باز یافتن زنگار گرفته ها و صیقل دادن دوباره آنها . شاید آنچه در این ایستگاه میرود و تازه می شود فلسفه وجودی آن را که متروکه ای است مخروبه نقض می کند , شاید به همین خاطر است که که میتوانم بگویم : مخروبه ابتدای آبادی است و این خود بزرگترین تضادهاست, به بزرگی هولناک ترین تضادهای انسانی , بهوشی و بیهوشی , عقل و عشق و شاید خرابی و آبادی. در این دفتر تازه گشوده از این تضادها سخن به میان می آید, از شعرو ادبیات که با وجودم آغشته اند تا فلسفه و عرفان که هر چه بیشتر میخوانم کمتر گشایشی در این باب می بینم و البته سیاست که از آن گریزی نیست و تلفیقی از همه چیز و هیچ چیز بی ردی از زمان !!! |
|