مخروبه
  
 هر خرابه خود قصریست یادگار صد خاقان
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
 
شنبه 27 خرداد ماه سال 1385
مخروبه
مخروبه, مکانی از جنس تنهایی و جایی به تنهایی مکانی متروک.
قاب عکسی از روزهای دور , بر دیوارهای صبور, روزهایی که یاد آورد بهار است و آبادی با غرور.
حکایت چرخش دیالکتیک وار بهوشی و بیهوشی, عقل و عشق و خرابی و آبادی انسان .
جایی برای زندگی های گرد و خاک گرفته , بیغوله ای برای ساختن بزرگترین نوستالژیهاو شاید باز یافتن زنگار گرفته ها و صیقل دادن دوباره آنها .
شاید آنچه در این ایستگاه میرود و تازه می شود فلسفه وجودی آن را که متروکه ای است مخروبه نقض می کند , شاید به همین خاطر است که که میتوانم بگویم : مخروبه ابتدای آبادی است و این خود بزرگترین تضادهاست, به بزرگی هولناک ترین تضادهای انسانی , بهوشی و بیهوشی , عقل و عشق و شاید خرابی و آبادی.
در این دفتر تازه گشوده از این تضادها سخن به میان می آید, از شعرو ادبیات که با وجودم آغشته اند تا فلسفه و عرفان که هر چه بیشتر میخوانم کمتر گشایشی در این باب می بینم و البته سیاست که از آن گریزی نیست و تلفیقی از همه چیز و هیچ چیز بی ردی از زمان !!!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 9739


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
Site Meter